۱۴۰۰ آبان ۱۳, پنجشنبه

" آی من !"

 

گل احمد «حکیمی» 

04 / نوامبر/ 2021 

شاهی مشروطه - پارلمانی - درندرلندر 


 

علم آی من! و یا Hyman :
این علم متشکل از دو بخش است:
۱ - من گرایی، یعنی:
(آی خانم) + (آی آقا) = آی انسان
۲ - خرد گرایی یعنی:
(خرد فردی) + (خرد جمعی) = خرد انسانی.
که از مجموع ایندو هم کد ژنیتیکی و یا همان
دی. آن. آی (DNA- I) یعنی: کد ژنیتیکی ما
انسانها بدست آمده است!

 

من # ME یعنی: شناخت و (خود شناسی)

یکی بود، یکی نبود

زیر گنبد کبود،

غیر از خدا – وند،

هیچ کس نبود!



















۱۴۰۰ آبان ۱۲, چهارشنبه

"همیشه جاودان ها!"

 

 

همیشه جاودان ها:

 

انسان، با عقل "کاخ حافظه!" را و با عشق "قصر دل!" را برای خودش می سازد. که پس از طی سه منزل مبدل به روح شده و در دنیای فراموشی قرار می گیرد. که در سیر و سلوک عرفانی "معرفت عمیق باطنی!" ما آنرا وادی چهارم و یا "فنای فلد!" شدن، نامیده ایم. و اما در معادله عقل و عشق، دل این سه مقام را نیز دارد:

 

1 –  دل آواره (خام بودم)

2  -  دل دیوانه (پخته شدم) 

3  -  دل بیچاره (سوختم)

 

دل آواره، دل بیچاره، دیگه نشو دیوانه !؟

 






۱۴۰۰ مهر ۲۹, پنجشنبه

" دلسوخته گان مکتب دری "


 

مکتب دری:
آیا میدانید که واژه دری از کجا منشه گرفته است؟
واژه دری اصلن از یک واژه سانسکریتی "ردیی" و یا هم "ریدیی!" که معنای آن "نای نفس!" است گرفته شده است که به معنای دروازۀ نفس (دری) می باشد. و این واژه برای نخستین بار در شعر شاعر دری زبان مولانا جلال الدین محمد بلخی :
بشنو از نی چون حکایت می کند / و از جدایی های شکایت می کند
بازتاب یافته است. و به دربار پادشاهان راه یافته است. و استادان ادبیات زبان دری هم این بیت را اینطور معنا می کنند:
خدا - وند، یک روح کل است. و ذرات این روح کل در سینه های هر یک از ما پراگنده است و تا زمانی که نفس داریم در درون قفس سینه هایمان در حال تپیدن است. و هر آن تلاش به آن دارد تا دوباره به اصل خویش برگردد و با توسل یافتن به آن روح کل دوباره بپیوندد. که یکی از راه های این پیوستن هم با تیوری های: انتخاب، شناخت، توسل، وحدت و به بیداری وجدان رسیدن است که انسان می تواند وجود خود را از "پریشان فکری و اسارت مرداب های فکری!" پاک نموده و با انجام "مدیتیشن و ورزش یوگای نفس کشیدن !" یعنی: گرفتن هوای تازه (دم) بداخل بدن و کشیدن کاربن دای اکساید بدن به بیرون (بازدم) و بار دیگر گرفتن هوای تازه و بستن دهن و بینی و پف کردن این هوای تازه بطرف داخل مغز تا مجرا های تنفسی مغز نیز باز شده باشند، این عملیه را می توان انجام داد و با تکرار کردن چندین مراتبه آن به حس رهایی دست یافت.





۱۳۹۳ بهمن ۸, چهارشنبه

" مستر ( آقا ! ) و مسسز ( خانم ! ) یونیورس ما ! "


گل احمد « حکیمی »
28 / جنوری / 2015 میلادی -  مسیحی
هالند ( هولند ) هلند ، ندرلند - آمستردام


" جفت های کیهانی ! "

خانم ( حوا ! )، اقا ( آدم ! )
یکی بود سیب و دیگری ناک
پسر ( آلو!)، دختر ( بالو !)
یکی مغش درخت ( آم ! )
بخوردم تا میوۀ درخت حکمتت را
شدم  آواره و مهاجر درملک هالند
نان است، آب است، برق است
تاکسی است، تلویزیون است،
... مترو هم است !
اما در این بهشت مالیاتی ات ای رب !
شده اکنون پولهایم دیگر کم !
در اینجا کردی مهر و محبت ارزانی
نیافتم لیک و من هیچ یک یار جانی
چه گویم از کچالو و فقر فلسفۀ شان
که فلسفۀ فقر هم در جهان شده غم
یکی از امنیت و اقتصاد و خانواده مینالد
دیگر نالد از جنگ، هجرت، آواره گی و ویرانی
چه پیش آمد خدایا، بنده گانت را ؟
که بگرفتی ازما و دادی به دیگری هم


آدم و حوای ابزار ساز!؟

آدم بیکار، حوا بیزار
«یاهو» گوید: "یا برو کلیسا،
یا غر شو یا بیمار"
دوکتور نداند دردت را
پولیس نداند جرمت را
معلم نداند حرفت را
قاضی کور هم شده ات یار
دروازۀ محکمه هم غارغار
الهی !
ما که نتوانستیم، تو خود کن چارۀ کار
Economic Calendar - FXVC EU.html



از آدم من تا حوای تو :  
تا زمانی که در مورد یک شخصیت داستانی تصویر یا فیلمی ساخته نشده باشد، افراد شکل ‌های متفاوتی از آن شخصیت در ذهن خود مجسم می ‌کنند. معمولا فیلمی که بر اساس داستان یک کتاب ساخته می‌ شود خلاقیتی را که خوانندگان آن داستان برای به تصویر کشانیدن شخصیت‌ ها و مکان ‌ها و حوادث آن در ذهن خود می ‌آفرینند، از بین می ‌برد.
 فیلمساز فقط مستبدی نیست که به دیگران حکم می ‌کند که شکل و شمایل و مشخصات شخصیت ‌ها و فضای این داستان همین است که من ساخته ام، بلکه تجسم و خلاقیت ذهنی دوستدارانش را از بین می ‌برد، زیرا از زمان نمایش فیلم هر کس که فیلم را دیده باشد با مطالعه کتاب شخصیت ‌ها و صحنه‌ های فیلم را آنگونه مجسم می ‌کند که فیلمساز در نظر داشته است.

آدم و حوا:

هنوز رازهای نهفته بسیاری در مورد سرچشمه انسان ‌ها وجود دارد، اینکه آدمی که هزاران سال پیش از حوا زندگی می‌کرده، پدر بزرگ ماست، یا انسان نئاندِرتالی که در اروپا یا آسیا یا چین زندگی می‌ کرده و یا اینکه همه ما آفریقایی تبار هستیم.
از داستان ‌های مذهبی در مورد جدال خدا و شیطان می ‌گذریم، چندان هم اهمیت ندارد که «سیب» سبب راندن آدم و حوا از بهشت شده یا «گندم» یا «انگور» یا درخت «معرفت و دانش»؛ کاری هم نداریم که مذهبی‌ ها چه قصه ‌ای برای این همه انسان رنگارنگ که از یک آدم و حوا سرچشمه گرفته‌ اند می ‌بافند.
نکته کمتر اشاره شده این است که: در ذهن ما آدم ‌های این کره خاکی آدم و حوا چه ریخت شمایلی داشته ‌اند: چاق بودند یا لاغر، کوتاه یا بلند، زشت یا زیبا، سیاه پوست یا موطلایی یا چشم بادامی؟
وقتی شما به آدم و حوا فکر می ‌کنید آنها را چگونه تصور می ‌کنید؟ آیا تصویری که از آدم‌ و حوا در ذهن تان دارید تصویری است که در گذشته دور یا نزدیک در کتاب، اینترنت، تلویزیون، موزه مشاهده کردید یا خالق آن خود شمایید؟